close
تبلیغات در اینترنت
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (5) وهابيت و تحقير مقام انبياء و اولياء
loading...

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

باسمه تعالي 1 ـ حرمت زيارت پيامبر گرامي(صلي الله عليه وآله وسلم) زيارت قبور پيامبران و صالحان بلكه هر گونه تكريم و بزرگداشت آنان را وهّابيّون حرام و موجب شرك مي دانند.«ابن تيميّه» مي گويد:«فمن جعل سفره إلي مسجد الرسول صلي اللّه عليه وسلّم وقبره كالسفر إلي قبور هؤلاء…

وهّابيّت از منظر عقل و شرع (5) وهابيت و تحقير مقام انبياء و اولياء

m.ali_qasemi بازدید : 10 چهارشنبه 01 دي 1395 نظرات ()
باسمه تعالي




1 ـ حرمت زيارت پيامبر گرامي(صلي الله عليه وآله وسلم) 



زيارت قبور پيامبران و صالحان بلكه هر گونه تكريم و بزرگداشت آنان را وهّابيّون حرام و موجب شرك مي دانند.



«ابن تيميّه» مي گويد:«فمن جعل سفره إلي مسجد الرسول صلي اللّه عليه وسلّم وقبره كالسفر إلي قبور هؤلاء والمساجد التي عندهم فقد خالف إجماع المسلمين وخرج عن شريعة سيّد المرسلين»(1).



هر كس سفرش را به قصد زيارت قبر رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) انجام دهد، مثل كساني كه به قصد زيارت قبور پيشوايانشان در مدينه و مساجدي كه اطراف آن است سفر مي كنند، با اجماع مسلمانان مخالفت نموده و از شريعت پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) خارج شده است.



و نيز مي گويد:«من زار قبره أو قبر غيره ليشرك به ويدعوه من دون اللّه فهذا حرام كلّه وهو مع كونه شركاً باللّه»(2).



زيارت قبر پيامبر يا غير او، و غير خدارا خواندن، و شريك كردن آنان در كارهاي خدايي، حرام، و شرك است.



و نيز مي گويد: «التمسّح بالقبر وتقبيله ولو كان ذلك من قبور الأنبياء شرك»(3). مسح و بوسيدن هر قبري اگر چه قبر پيامبر باشد، شرك است.







گفتني است كه اين افكار مخالف با نصّ صريح قرآن است، آنجا كه مي فرمايد: (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّـلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآءُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ )(4) «و اگر آنان كه به خود ستم كرده بودند، پيش تو مي آمدند و از خدا آمرزش مي خواستند و پيامبر براي آنان طلب آمرزش مي كرد، قطعاً خدا را توبه پذير مهربان مي يافتند».



و از قول برادران حضرت يوسف نقل مي كند كه از حضرت يعقوب خواستند تا براي آنان از خدا طلب مغفرت كند (يَـأَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا)(5) آيا آنها مشرك بودند؟



و از طرفي مخالف با روايات صحيح اهل سنّت مي باشد چنانكه نقل مي كنند: «أصاب الناس قحط في زمن عمر رضي اللّه عنه، فجاء رجل إلي قبر النبي صلي اللّه عليه وسلّم، فقال: يا رسول اللّه! هلك الناس، استسق لأمّتك، فأتاه رسول اللّه صلّي اللّه عليه وسلّم في المنام، فقال: إئت عمر فاقرأه منّي السلام، وأخبره أنّهم مسقون، وقل له: عليك الكيس.



قال: فأتي الرجل عمر فأخبره، فبكي عمر رضي اللّه عنه، وقال: يا ربّ ما آلوا إلاّ ما عجزت عنه»(6).



در زمان عمر، مردم دچار قحطي و خشكسالي شدند، مردي كنار قبر پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم)آمد و گفت: اي رسول خدا مردم نابود شدند، از خداوند براي امّتت طلب باران كن، رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) در عالم خواب به آن مرد فرمود: نزد عمر برو و از جانب من به او سلام برسان و بگو: بزودي باران خواهد آمد و سيرآب خواهيد شد، و بگو: كيسه سخاوت را گسترده ساز.



آن مرد ماجراي خوابش را براي عمر نقل كرد، قطرات اشك از چشمان عمر جاري شد و گفت: خداوندا كوشش و جديّت كردم، ولي هميشه ناتوان و عاجز بودم.



ابن حجر در فتح الباري و ابن كثير در البداية والنهاية مي گويند: اسناد اين روايت صحيح است(7).



ابن حجر مي نويسد: مردي كه خواب ديده بود بلال بن هلال از اصحاب رسول اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم)بود(8).



سيره تمامي مسلمين بر اين امر در طول تاريخ استوار بوده و هست بطوري كه «حصني دمشقي» شافعي مي نويسد: «وقال (ابن تيميّة): «من استغاث بميّت أو غائب من البشر، بحيث يدعوه في الشدائد والكربات ، ويطلب منه قضاء الحاجات ... فإنّ هذا ظالم، ضالّ، مشرك».



هذا شيء تقشعرّ منه الأبدان، ولم نسمع أحداً فاه، بل ولا رمز إليه في زمن من الأزمان، ولا بلد من البلدان، قبل زنديق حرّان ـ قاتله اللّه عزّ وجلّ ـ وقد جعل الزنديق الجاهل الجامد، قصّة عمر رضي اللّه عنه دعامة للتوصّل بها إلي خبث طويّته في الإزدراء بسيّد الأوّلين والآخرين وأكرم السابقين واللاحقين، وحطّ رتبته في حياته، وأنّ جاهه وحرمته ورسالته وغير ذلك زال بموته، وذلك منه كفر بيقين وزندقة محقّقة»(9).



«ابن تيميّه» گفته است: هر كس به مرده و يا فرد دور از نظر استغاثه كند و در گرفتاريها از وي استمداد كرده و طلب حاجت نمايد، ظالم، گمراه و مشرك است.



از اين سخن «ابن تيميّه»، بدن انسان مي لرزد، اين سخن، قبل از زنديق حرّان «ابن تيميّه» از دهان كسي در هيچ زمان و هيچ مكان بيرون نيامده است، اين زنديق نادان و خشك، داستان عمر را وسيله اي براي رسيدن به نيّت نا پاكش در بي اعتنايي به ساحت حضرت رسول اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) قرار داده و با اين سخنان بي اساس مقام و منزلت آن حضرت را در دنيا پايين آورده است، و مدعي شده است كه حرمت و رسالت آن بزرگوار پس از رحلت از بين رفته است. اين عقيده به يقين كفر و در واقع زندقه و نفاق است).







2 ـ انكار فضائل اهل بيت(عليهم السلام)



يكي از مباني فكري «ابن تيميّه» انكار فضائل مسلّم اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) است، او در كتاب «منهاج السنّة» كه به قول علاّمه اميني بايد آن را «منهاج البدعة» ناميد(10) مي نويسد: نزول آيه شريفه (إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُو)(11) در حقّ علي(عليه السلام)به اتفاق اهل علم دروغ است.



«وقد وضع بعض الكذّابين حديثاً مفتري أنّ هذه الآية نزلت في عليّ لمّا تصدّق بخاتمه في الصلاة، وهذا كذب بإجماع أهل العلم بالنقل، وكذبه بيّن من وجوه كثيرة(12).



بعضي از دروغگويان حديثي را جعل كرده و گفته اند: آيه (إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُو) در شأن علي هنگامي كه در نماز انگشترش را به فقير صدقة داد نازل شده است، به اجماع اهل علم اين مطلب دروغ، و دروغ بودن آن آشكار است.



اين حديث و شأن نزول را بيش از 66 نفر از محدّثان و دانشمندان اهل سنّت نقل كرده اند(13).



آلوسي از علماء بزرگ اهل سنّت مي گويد:«غالب الأخباريّين علي أنّ هذه الآية نزلت في عليّ كرّم اللّه وجهه».



(غالب اخباريها معتقدند كه اين آيه در باره علي بن أبي طالب (عليه السلام)نازل شده است).



سپس مي افزايد كه حسّان شاعر، در اين زمينه اشعاري سروده است، و آنگاه اشعار او را ذكر مي كند(14).



و نيز مي نويسد: «وأمّا قوله وأنزل اللّه فيهم (قُل لاَّ أَسْـَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي)فهذا كذب ظاهر»(15) 



نزول آيه شريفه (قُل لاَّ أَسْـَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا...) در حقّ خاندان رسالت دروغ است.



و حال آن كه متجاوز از 45 نفر از بزرگان اهل سنّت آن را نقل كرده اند(16).



و در باره حديث «عليّ مع الحقّ والحقّ معه» مي نويسد: من أعظم الكلام كذباً وجهلاً فإنّ هذا الحديث لم يروه أحد عن النبيّ صلّي اللّه عليه وسلّم لا بإسناد صحيح ولا ضعيف».



از بزرگترين دروغها و نادانيها است كه اين حديث را از پيامبر بدانيم، چون اين روايت را هيچ كس حتي با سند ضعيف، از پيامبر نقل نكرده است.



با اين كه جمعي از علماء بزرگ اهل سنّت همانند: خطيب بغدادي، هيثمي حاكم نيشابوري، ابن كثير و ابن قتيبه، از ابو سعيد خُدري، سعد بن وقّاص، علي بن أبي طالب (عليه السلام)، ام سلمه و عائشه اين حديث را با تعابير مختلف نقل كرده اند.



مانند: «عليّ مع الحقّ والحقّ مع عليّ، ولن يفترقا حتّي يردا عليّ الحوض يوم القيامة». و يا عبارت: «عليّ مع الحقّ والقرآن، والحقّ والقرآن مع عليّ، ولن يفترقا حتّي يردا عليّ الحوض» و يا جمله: «الحقّ مع ذا، الحقّ مع ذا» و همچنين عبارت: «الّلهمّ أدر الحقّ مع عليّ حيث دار». 



هيثمي از علماء بزرگ اهل سنّت مي نويسد: «رواه أبو يعلي، ورجاله ثقات»(17). اين روايت را ابويعلي نقل نموده، و روات آن همه ثقه هستند. 



و همچنين حاكم نيشابوري و ذهبي كه از استوانه هاي علمي اهل سنّت به شمار مي روند، تصريح به صحت روايت نموده اند(18).



فخر رازي مي نويسد: «من اقتدي في دينه بعليّ بن أبي طالب فقد اهتدي لقول النبيّ صلّي اللّه عليه وآله وسلّم : «الّلهمّ أدر الحقّ مع عليّ حيث دار»(19). (هدايت يافته كسي است كه به علي(عليه السلام) اقتدا كند، زيرا پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم)فرموده است: خدايا حق را بر محور علي قرار بده).







3 ـ توهين به امير مؤمنان (عليه السلام) 



ابن حجر عسقلاني نسبت به جوابيّه هاي ابن تيميّه در پاسخ به علاّمه حلّي و در مقام تأثّر وتأسّف مي گويد:



«وكم من مبالغة لتوهين كلام الرافضي أدّته أحياناً إلي تنقيص عليّ رضي اللّه عنه»(20). (ابن تيميّه در پاسخ به علاّمه حلّي بقدري زياده روي كرده است، كه جوابهاي او منجرّ به تنقيص مقام علي بن ابي طالب شده است).



و در موردي ديگر مي گويد: «وقال ابن تيميّة في حقّ عليّ: أخطأ في سبعة عشر شيئاً، ثمّ خالف فيها نصّ الكتاب منها اعتداد المتوفّي عنها زوجها أطول الأجلين(21).



«ابن تيميّه» در باره امير مؤمنان(عليه السلام) مي گويد: علي در 17 مورد دچار اشتباه شده است، و با نصّ قرآن مخالفت نموده است، كه يكي از آنها در باره عدّه زن شوهر مرده است، كه طولاني ترين زمان را تعيين كرده است.



4 ـ انكار موقعيت علمي علي(عليه السلام) 



ابن تيميّه مي نويسد: «قوله، ابن عباس تلميذ عليّ كلام باطل»(22).



عالم شيعه، علاّمه حلّي كه مي گويد: ابن عباس شاگرد علي (عليه السلام)بوده است، دروغ محض است.



«والمعروف أنّ عليّاً أخذ العلم عن أبي بكر»(23). آن چه مشهور است علي علم را از ابوبكر فرا گرفته است.



همچنين گفته: «وقد جمع الشافعيّ ومحمّد بن نصر المَرْوَزي كتاباً كبيراً فيما لم يأخذ به المسلمون من قول عليّ لكون قول غيره من الصحابة أتبع للكتاب والسنّة»(24) .



شافعي و مَرْوَزي در كتابي بزرگ مواردي كه مسلمانان به گفتار علي عمل نكرده اند را جمع آوري كرده اند، چون گفتار صحابه غير از علي به قرآن و سنّت نزديكتر بوده است).



«عثمان قد جمع القرآن كلّه بلا ريب، و كان أحياناً يقرؤه في ركعة واحدة، وعليّ قد اختلف فيه هل حفظ القرآن كلّه أم لا؟»(25).



عثمان قرآن را جمع كرد و بعضي از اوقات تمام قرآن را در يك ركعت نماز قرائت مي كرد، ولي در اين كه علي تمام قرآن را حفظ بود يا نه، اختلاف است.







5 ـ اهانت به حضرت صدّيقه سلام اللّه عليها



استاد حسن سقّاف از دانشمندان معاصر اردني در كتاب خود «التنبّي والردّ علي معتقد قِدَم العالم والحدّ» مي نويسد: «ابن تيميّة يحتجّ كثير من الناس بكلامه، ويسمّيه بعضهم «شيخ الاسلام» ، وهو ناصبيّ، عدوّ لعليّ(عليه السلام)، واتّهم فاطمة(عليها السلام)بأنّ فيها شعبة من النفاق»(26). 



برخي از مردم به ابن تيميّه، شيخ الاسلام مي گويند با اينكه وي ناصبي و دشمن امير المؤمنين (عليه السلام) است، و به ساحت حضرت صدّيقه طاهره جسارت كرده و مي گويد: در او ـ نستجير باللّه ـ شعبه اي از نفاق وجود داشت(27).







6 ـ دفاع «ابن تيميّه» از ابن ملجم



قال ابن تيميّة: والذي قتل عليّاً كان يصلّي ويصوم ويقرأ القرآن ، وقتله معتقداً أنّ اللّه ورسوله يحبّ قتل عليّ، وفعل ذلك محبّة للّه ورسوله في زعمه، وإن كان في ذلك ضالاًّ مبتدعاً(28) .



(«ابن تيميّه» مي گويد: آن كسي كه علي را كشت، اهل نماز و روزه بود و قرآن مي خواند، و معتقد بود كه كشتن علي مورد رضايت خدا و پبامبر است، و اين كار را به خاطر به دست آوردن محبّت خدا و پيامبر انجام داد، اگر چه در اين عقيده دچار گمراهي شده بود).



و نيز مي گويد:«وقال أيضاً: قتله واحد منهم وهو عبدالرحمن بن ملجم المرادي مع كونه كان من أعبد الناس وأهل العلم»(29) . (علي بن ابي طالب را يكي از خوارج به نام عبد الرحمن بن ملجم در حالي كه از عابدترين انسانها و داراي مقام علمي بود به قتل رساند).



ملاحظه مي كنيد كه «ابن تيميّه»، ابن ملجم را چگونه مدح مي كند با اين كه پيامبر گرامي(صلي الله عليه وآله وسلم)، او را از شقي ترين انسانها و در رديف پي كننده ناقه ثمود شمرده است.



قال علي(عليه السلام): «أخبرني الصادق المصدّق أنّي لا أموت حتي أضرب علي هذه وأشار إلي مقدّم رأسه الأيسر فتخضب هذه منها بدم، وأخذ بلحيته وقال لي: يقتلك أشقي هذه الأمّة كما عقر ناقة اللّه أشقي بني فلان من ثمود»(30).



قال الهيثمي: رواه الطبراني وأبو يعلي وفيه رشدين بن سعد وقد وثّق ، وبقيّة رجاله ثقات.



حضرت امير (عليه السلام) مي فرمايد: پيامبر راستگو و راستين به من خبر داد كه مرا شقي ترين انسانهاي اين امت به شهادت خواهد رساند).



هيثمي رواياتي به اين مضمون نقل مي كند، سپس مي نويسد: روات اين روايات همه مورد وثوق هستند.



سپس روايت ديگري به همين مضمون نقل مي كند و مي گويد: وقال بعد رواية أخري بهذا المضمون: رواه أحمد والطبراني والبزّار باختصار، ورجال الجميع موثّقون(31).



احمد وطبراني و بزّار آن را به اختصار نقل كرده اند، و راويان اين حديث همه آنان ثقه مي باشند.







7 ـ تمجيد از معاويه و يزيد



«ابن تيميّه» مي نويسد: «إنّ الرافضة تعجز عن إثبات إيمانه (أي عليّ بن أبي طالب(عليه السلام)) وعدالته ، فإن احتجّوا بما تواتر من إسلامه وهجرته وجهاده، فقد تواتر إسلام معاوية ويزيد وخلفاء بني أميّة وبني العبّاس وصلاتهم وصيامهم وجهادهم الكفّار»(32). شيعه نمي تواند ايمان و عدالت علي (عليه السلام) را ثابت كند، چون اگر به اسلام و هجرت و جهاد علي كه به تواتر ثابت شده است استدلال كند، خواهيم گفت كه اسلام معاويه و يزيد، و خلفاء بنو اميه، و بنو عباس، و همچنين نماز، و روزه، و جهاد آنان نيز به تواتر ثابت شده است.



همچنين هيئت افتاي سعودي در پاسخ به سؤالي مي نويسد: «لم يثبت فسقه الذي يقتضي اللعن»



فسق يزيد به طوري كه لعن او را جايز شمارد، ثابت نشده است(33).















كارنامه عملي وهّابيّت



(3)







وهابيت و اتهام بدعت با خيالات واهي و باطل



از زشت ترين پديده ها در آيين وهّابيّت اين است كه هر چيزي كه با افكار آنان تطبيق نكند، آن را بدعت شمرده و شرك مي دانند، كه در اين قسمت به بخشي از آن اشاره مي شود.







1 ـ سجده بر تربت بدعت است:



صالح فوزان عضو هيئت إفتاء سعودي مي نويسد: «السجود علي التربة المسمّاة تربة الوليّ إن كان المقصود منه التبرّك بهذه التربة والتقرّب إلي الوليّ، فهذا شرك أكبر، وإن كان المقصود التقرّب إلي اللّه مع إعتقاد فضيلة هذه التربة و أنّ في السجود عليها فضيلة، كالفضيلة التي جعلها اللّه في الأرض المقدسّة في المسجد الحرام، والمسجد النبويّ، و المسجد الأقصي، فهذا إبتداع في الدين(34).



(سجده بر تربت اولياء، اگر به قصد تبرّك به تربت و تقرّب به اولياء باشد، شرك اكبر محسوب مي شود، و اگر مقصود تقرّب به خداوند متعال باشد با اعتقاد به اين كه اين تربت همانند زمين مسجد الحرام، و مسجد النبي، و مسجد الأقصي داراي فضيلت مي باشد، بدعت در دين به شمار مي رود).











2 ـ مراسم ميلاد رسول اكرم (ص) بدعت است:



بن باز مفتي اعظم سعودي مي نويسد: «لايجوز الأحتفال بمولد الرسول (ص) ولا غيره، لأنّ ذلك من البدع المحدثة في الدين، لأنّ الرسول (ص) لم يفعله ولاخلفاؤه الراشدون ولاغيرهم من الصحابة ـ رضي اللّه عنهم ـ ولا التابعون لهم بإحسان في القرون المفضّلة»(35).



(مراسم ميلاد پيامبر گرامي(صلي الله عليه وآله وسلم)جايز نيست چون بدعت در دين محسوب مي شود، زيرا رسول گرامي، و خلفاي راشدين، و صحابه حضرت، و ديگر تابعين، چنين مراسمي انجام نمي داده اند).







3 ـ مراسم سوگواري پيامبران و صالحان بدعت است:



فتواي هيئت دائم افتاي سعودي در پاسخ به سؤالي پيرامون مراسم سوگواري: «لايجوز الإحتفال بمن مات من الأنبياء والصالحين ولا إحياء ذكراهم بالموالد و... لأنّ جميع ما ذكر من البدع المحدثة في الدين، و من وسائل الشرك»(36).



(مراسم سوگواري براي پيامبران و صالحان و همچنين مراسم بزرگداشت آنان جايز نيست و بدعت در دين، و شرك به حساب مي آيد).







4 ـ جشن تولّد نوزادان وسالگرد ازدواج بدعت است:



شيخ عثيمين از نويسندگان و فعّالان گروه وهّابيّت مي نويسد:



«إنّ الإحتفال بعيد الميلاد للطفل فيه تشبهاً بأعداء اللّه، فإنّ هذه العادة ليست من عادات المسلمين : و إنّما ورثك من غيرهم، وقد ثبت عنه (ص) «أنّ من تشبّه بقوم فهو منهم»(37).



(بر پائي مراسم جشن تولّد براي اطفال از عادات و سنّتهاي اسلامي نيست، بلكه از دشمنان به ارث برده شده است، رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) فرموده است: هر كس همانند ديگران شود از آنان محسوب مي گردد).



و در سخني ديگر مي گويد: «و أمّا أعياد الميلاد للشخص أو أولاده أو مناسبة زواج و نحوها فكلّها غير مشروعة و هي للبدعة أقرب من الإباحة»(38). (جشن ميلاد براي اشخاص يا اولاد و يا براي مناسبتهاي ديگر از قبيل ازدواج و مانند آن غير مشروع وبدعت است).



هيئت دائم افتاي سعودي در پاسخ به سؤالي پيرامون مراسم جشن تولّد مي نويسد: «وأعياد الموالد نوع من العبادات المحدثة في دين اللّه فلا يجوز عملها لأيّ من الناس مهما كان مقامه أو دوره في الحياة»(39).



(جشن تولّد بدعت در دين محسوب مي شود، و براي هيچ فردي جايز نيست اگر چه از شخصيّتهاي برجسته جامعه و داراي موقعيّت ممتاز باشد).



و در پاسخ به استفتاي ديگري مي نويسد: «لا يجوز إقامة عيد ميلاد لأحد لأنّه بدعة». وقد ثبت عن الرسول (ص) أنّه قال: «من أحدث في أمرنا ما ليس منه فهو ردّ»(40). 



(به پاداشتن مراسم جشن تولد براي هيچكس جايز نيست و بدعت به شمار مي آيد، و از رسول اكرم (ص) آمده است: هر كس در دستورات ديني ما چيزي بيفزايد، مردود مي باشد).



ولي جاي بس شگفتي است كه همان هيئت در رابطه با مراسم جشنهاي دولتي مي نويسد: «وما كان المقصود منه (العيد) تنظيم الأعمال مثلا لمصحلة الأمّة وضبط أمورها كأسبوع المرور، وتنظيم مواعيد الدراسيّة، والاجتماع بالموظّفين للعمل ونحو ذلك ممّا لا يفضي به إلي التقرّب والعبادة والتعظيم بالأصالة، فهو من البدع العاديّة التي لا يشملها قوله (ص) «من أحدث في أمرنا ما ليس منه فهو ردّ» فلا حرج فيه، بل يكون مشروعاً(41).



(اگر مقصود از مراسم برگزاري عيد به خاطر مصلحت ملّت و تظيم امور كشور صورت پذيرد، همانند هفته پليس، و شروع سال تحصيلي، وگردهمايي كارمندان دولتي، و امثال آنها كه قصد تقرّب و عبادت در آن نيست، مانعي ندارد و شامل نهي پيامبر نمي شود).



بديهي است كه چنين تفكري، نهايت تحجّرگرايي و انجماد فكري است زيرا گذشته از اين كه مخالفت با برپايي جشن تولد، مخالفت با امري فطري است، بلكه هيچ تفاوتي ميان جشن ولادت با جشن هاي ديگر مانند مراسم دولتي وجود ندارد، چون كساني كه براي فرزندان خود مراسم جشن تولّد مي گيرند، هيچ گونه قصد تقرّب و يا عبادت ندارند.







5 ـ درود بر رسول اكرم (ص) قبل از اذان و بعد از اذان بدعت است: 



هيئت دائم افتاي سعودي در پاسخ به سؤالي پيرامون درود و تحيّت بر پيامبر مي نويسد: ذكر الصلاة والسلام علي الرسول (ص) قبل الأذان، وهكذا الجهر بها بعد الأذان مع الأذان من البدع المحدثة في الدين، وقد ثبت عن النبيّ(ص) أنّه قال: «من أحدث في أمرنا هذا، ما ليس منه فهو ردّ». متّفق عليه، وفي رواية: «من عمل عملا ليس عليه أمرنا فهو ردّ». رواه مسلم... من فعل تلك البدعة ومن أقرّها ومن لم يغيّرها وهو قادر علي ذلك فهو آثم(42).



ومثله قال إبن باز في فتاواه(43).



(درود فرستادن بر رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم)قبل از اذان و بعد از اذان، از بدعتهايي است كه در دين ايجاد شده و رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) فرموده است: هر كس بر دستورات ديني ما چيزي بيفزايد، مردود است، و همچنين فرموده است: هر كس عملي را انجام دهد كه ما به آن دستور نداده ايم قابل قبول نيست.



همين مطلب در نوشتار بن باز مفتي اعظم سعودي نيز آمده است).







6 ـ دعا كردن در كنار قبر رسول اكرم (ص) به قصد اجابت بدعت است:



شيخ صالح فوزان عضو هيئت افتاي سعودي مي نويسد:«من البدع التي تقع عند قبّة الرسول (ص) كثرة التردّد عليه، كلّما دخل المسجد ذهب يسلّم عليه ، وكذلك الجلوس عنده، ومن البدع كذلك، الدعاء عند قبر الرسول (ص) أو غيره من القبور، مظنّة أنّ الدعاء عنده يستجاب»(44).



(رفت و آمد زياد به كنار قبر رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) و نشستن در آنجا و سلام گفتن به حضرت، بدعت به شمار مي آيد، و همچنين دعا كردن به اين نيّت كه شايد در آنجا به اجابت برسد، نيز از بدعتها به حساب مي آيد).







7 ـ دست كشيدن به پرده كعبه بدعت است:



شيخ عثيمين از مفتيان و علماء بزرگ سعودي مي نويسد: «التبرّك بثوب الكعبة والتمسّح به من البدع، لأنّ ذلك لم يرد عن النبيّ (ص)(45).



(تبرّك جستن به پرده كعبه و دست كشيدن به آن بدعت به شمار مي رود، چون از رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم)دستوري در اين باره نرسيده است).







8 ـ اهداء ثواب نماز و قرآن به رسول اكرم (ص) و مردگان بدعت است:



لجنه دائم افتاء سعودي مي نويسد: «لا يجوز أن تهب ثواب ما صلّيت للميّت، بل هو بدعة، لأنّه لم يثبت عن النبيّ (ص) ولا عن الصحابة رضي اللّه عنهم(46).



قالت اللجنة الدائمة: لا يجوز إهداء الثواب للرسول صلي اللّه عليه وسلّم، لا ختم القرآن ولا غيره، لأنّ السلف الصالح من الصحابة رضي اللّه عنهم، ومن بعدهم، لم يفعلوا ذلك، والعبادات توقيفيّة»(47).



(هديه نمودن ثواب نماز به ميّت بدعت محسوب مي شود، چون از رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) و اصحاب در اين باره چيزي نرسيده است.



و همچنين اهداء ثواب و ختم قرآن براي رسول گرامي(صلي الله عليه وآله وسلم) نيز جايز نمي باشد، چون اصحاب پيامبر و ديگران چنين كاري نكرده اند).







9 ـ قرائت قرآن براي ميّت بدعت است:



شيخ عثيمين از مفتيان و علماء بزرگ سعودي مي نويسد:



«وأمّا الاجتماع عند أهل الميّت وقرائة القران، وتوزيع التمر واللحم، فكلّه من البدع التي ينبغي للمرء تجنّبها، فإنّه ربّما يحدث مع ذلك نياحة وبكاء وحزن، وتذكّر للميت حتّي تبقي المصيبة في قلوبهم لا تزول. وأنا أنصح هؤلاء الذين يفعلون مثل هذا أنصحهم أن يتوبوا إلي اللّه عزّ وجلّ»(48).



(اجتماع نزد مصيبت ديده و همچنين خواندن قرآن براي ميّت و توزيع خرما و گوشت از بدعتهايي است كه بايد از آن اجتناب نمود، چون اين كار باعث نوحه سرايي و گريه و حزن داغديدگان مي شود، و تلخي مصيبت براي هميشه در قلب آنان مي ماند، و من اين چنين افراد را نصيحت مي كنم كه از اين كار خود دست برداشته و توبه نمايند).







10 ـ رفتن به غار حراء بدعت است:



لجنه دائم افتاء سعودي مي نويسد: «الصعود إلي الغار المذكور ـ أي غار حراء ـ ليس من شعائر الحجّ، ولا من سنن الإسلام بل أنّه بدعة، وذريعة من ذرائع الشرك باللّه، وعليه ينبغي أن يمنع الناس من الصعود له»(49).



(رفتن به غار حراء از شعائر حجّ و آداب اسلامي به حساب نمي آيد، بلكه بدعت و از اسباب شرك است، و بايد مردم را از اين عمل جلوگيري نمود).







11 ـ ذكر با تسبيح بدعت است:



بن باز مفتي اعظم سعودي گفته است:«لا نعلم أصلا في الشرع المطهّر للتسبيح بالمسبحة، فالأولي عدم التسبيح بها، والإقتصار علي المشروع في ذلك ، وهو التسبيح بالأنامل»(50).



(ذكر گفتن با تسبيح در شرع مطهّر وارد نشده است بهتر است به جاي تسبيح با انگشتان دست ذكر گفته شود).



و اي كاش از وي سؤال مي شد كه آيا غذا خوردن با قاشق، مسافرت با ماشين و هواپيما، در شرع وارد شده يا خير؟







12 ـ آغاز نمودن جلسات با آيات قرآن بدعت است:



شيخ عثيمين از مفتيان مي نويسد: «إتّخاذ الندوات والمحاضرات بآيات من القرآن دائماً كأنّها سنّة مشروعة فهذا لا ينبغي»(51).



(آغاز نمودن جلسات و سخنراني ها با آيات قرآن به صورت دائم، در شرع وارد نشده است و شايسته نيست).







13 ـ قرائت قرآن و دعاء، به صورت دسته جمعي بدعت است:



لجنه دائم افتاء سعودي نوشته است: «إنّ قراءة القرآن جماعة بصوت واحد بعد كلّ من صلاة الصبح والمغرب أو غيرهما بدعة، وكذا التزام الدعاء جماعة بعد الصلاة»(52).



(قرائت قرآن و همچنين خواندن دعاء به صورت دسته جمعي پس از هر نماز بدعت است).







14 ـ گفتن «صدق اللّه العظيم» بعد از ختم قرآن بدعت است:



لجنه دائم افتاء سعودي نوشته است: «قول صدق اللّه العظيم بعد الإنتهاء من قراءة القرآن بدعة»(53).



(در پايان قرائت قرآن گفتن «صدق اللّه العظيم» بدعت است).



شيخ عثيمين از مفتيان بزرگ سعودي نيز به همين حكم فتوا داده است(54).















فهرست



1 ـ حرمت زيارت پيامبر گرامي6 hellip1



2 ـ انكار فضائل اهل بيت: hellip4



3 ـ توهين به امير مؤمنان 7 hellip7



4 ـ انكار موقعيت علمي علي7 hellip7



5 ـ اهانت به حضرت صدّيقه سلام اللّه عليها hellip8



6 ـ دفاع «ابن تيميّه» از ابن ملجم hellip9



7 ـ تمجيد از معاويه و يزيد hellip10



1 ـ سجده بر تربت بدعت است: hellip12



2 ـ مراسم ميلاد رسول اكرم (ص) بدعت است: hellip13



3 ـ مراسم سوگواري پيامبران و صالحان بدعت است: hellip13



4 ـ جشن تولّد نوزادان وسالگرد ازدواج بدعت است: hellip13



5 ـ درود بر رسول اكرم (ص) قبل از اذان و بعد از اذان بدعت است: hellip15



6 ـ دعا كردن در كنار قبر رسول اكرم (ص) به قصد اجابت بدعت است: hellip16



7 ـ دست كشيدن به پرده كعبه بدعت است: hellip17



8 ـ اهداء ثواب نماز و قرآن به رسول اكرم (ص) و مردگان بدعت است: hellip17



9 ـ قرائت قرآن براي ميّت بدعت است: hellip17



10 ـ رفتن به غار حراء بدعت است: hellip18



11 ـ ذكر با تسبيح بدعت است: hellip18



12 ـ آغاز نمودن جلسات با آيات قرآن بدعت است: hellip19



13 ـ قرائت قرآن و دعاء، به صورت دسته جمعي بدعت است: hellip19



14 ـ گفتن «صدق اللّه العظيم» بعد از ختم قرآن بدعت است: hellip20



(1) الردّ علي الأخنائي: 18.



(2) الردّ علي الأخنائي: 25.



(3) الجامع الفريد، كتاب الزيارة لابن تيميّة: 438، المسألة السابعة.



(4) نساء: 64.



(5) يوسف: 97.



(6) تاريخ دمشق: 44/346 و 56/489، الإصابة: 6/216، المصنّف لابن أبي شيبة: 7/482، وكنز العمّال: 8/431.



(7) فتح الباري: 2/412، في باب سؤال الناس الإمام الاستسقاء إذا قحطوا، والبداية والنهاية: 7/105. في واقعة سنة ثماني عشرة.



(8) فتح الباري: 2/412. 



(9) دفع الشبه عن الرسول : 131.



(10) الغدير: 3/148: وهو الحريّ بأن يسمّي «منهاج البدعة» وهو كتاب حشوه ضلالات وأكاذيب، وتحكّمات، وإنكار المسلّمات، وتكفير المسلمين، وأخذ بناصر المبدعين، ونصب وعداء محتدم علي أهل بيت الوحي(عليهم السلام).



(11) مائده: 55.



(12) منهاج السنّة: 2/30.



(13) الغدير: 3/154 ـ 162.



(14) روح المعاني في تفسير القرآن: 6/167.



(15) منهاج السنّة: 4/563.



(16) الغدير: 3/156.



(17) مجمع الزوائد للحافظ الهيثمي: 7/235.



(18) المستدرك: 3/123، 124 ح 4629.



(19) (تفسير الكبير: 1/205 و207 والمحصول: 6/134). رجوع شود به: تاريخ بغداد: 14/322، تاريخ مدينة دمشق: 42/449، كنز العمّال: 11/621 ح 33018 البداية والنهاية لابن كثير: 7/ 398، الصواعق المحرقة: 74، ط. الميمنة بمصر، تاريخ الخلفاء للسيوطي: 116 و162، وفيض القدير للمناوي: 4/356، الإمامة والسياسة: 1/98، بتحقيق علي شيري.



(20) لسان الميزان: 6/319.



(21) الدرر الكامنة: 1/153 ـ 155.



(22) منهاج السنّة: 7/536.



(23) منهاج السنّة: 5/513.



(24) منهاج السنّة: 8/281.



(25) منهاج السنّة: 8/229.



(26) التنبيه والردّ: 7.



(27) رجوع شود به منهاج السنة ج 4 ص 245.



(28) منهاج السنة: 1/153.



(29) منهاج السنّة: 5/47.



(30) مسند أبي يعلي: 1/431، المعجم الكبير: 8/38، كنز العمّال: 13/192، تاريخ مدينة دمشق: 42/543.



(31) مجمع الزوائد: 9/136.



(32) منهاج السنّة: 2/62.



(33) فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 3/297.



(34) المنتقي من فتاوي الشيخ صالح بن فوزان: 2/86.



(35) مجموع فتاوي و مقالات متنوعة: 1/183، فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 3/18.



(36) فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 3/54 الفتوي رقم 1774.



(37) فتاوي منار الإسلام: 1/43.



(38) مجموع فتاوي و رسائل ابن العثيمين: 2/302.



(39) فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 3/83، الفتوي رقم 2008.



(40) فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 3/84، الفتوي رقم 5289.



(41) فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 3/88، الفتوي رقم 9403.



(42) فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 2/501، الفتوي رقم 9696.



(43) فتاوي إسلاميّة: 1/251.



(44) مجلّة الدعوة: عدد 1612 ص 37.



(45) مجموع الفتاوي لإبن عثيمين: رقم 366.



(46) فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 4/11، الفتوي رقم 7482.



(47) فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 9/58، الفتوي رقم 3582.



(48) فتاوي منار الإسلام: 1/270.



(49) اللجنة الدائمة، الفتوي رقم 5303.



(50) فتاوي إسلاميّة: 2/366.



(51) نور علي الدرب: 43.



(52) فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 3/481 فتوي رقم 4994.



(53) فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 4/149 فتوي رقم 3303.



(54) قال الشيخ ابن عثيمين: «ختم التلاوة به ـ أي بقول (صدق اللّه العظيم) ـ غير مشروع ولا مسنون، فلا يسنّ للإنسان عند إنتهاء القرآن الكريم أن يقول: (صدق اللّه العظيم». فتاوي إسلامية: 4/17.

 

www.valiasr-aj.com

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 70
  • کل نظرات : 3
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 3
  • آی پی امروز : 5
  • آی پی دیروز : 1
  • بازدید امروز : 50
  • باردید دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 62
  • بازدید ماه : 68
  • بازدید سال : 105
  • بازدید کلی : 3,092